
شاید وقتی که پشت تریبون های نماز جمعه و تو همایش های بین المللی و داخلی "عفاف و حجاب" از بی قانونی تو امر بد حجابی در دانشگاهها گلایه میکنند ، ندانند ویا شاید فراموش کردنند که در مرداد ماه 1366 آیین نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاهها از طرف شورای عالی فرهنگی ، تصویب و ابلاغ شد که اجرای آن هم به عهده روسای محترم دانشگاههاست !!
اما در عمل آن چیزی که ما تو دانشگاهها مشاهده میکنیم کاملا متفاوت هست . حجاب اسلامی شده یه رویا ، یه رویای دست نیافتنی !! و این مشکل هم با جشنواره ها و نمایشگاه های آبکی حجاب هم درست شدنی نیست . تمام فعالیت یه رئیس دانشگاه هم واسه ترویج حجاب شده گذاشتن یه حراستی که تو چشم ناپاکی دست کمی از پسرای دانشگاه نداره !!، از طرفی هم هر کسی که با حراست سلام علیکی داشته باشه و بگو بخند ، براش همه چی حلال میشه و مجاز!!
البته یکی دو ماه پیش تو دانشگاه ما، انجمن اسلامی ( البته مستقل) یه کار خیلی جالب انجام دادند که واقعا جای تقدیر و تشکر داره.
برو بچه های انجمن یه نمایشگاه حجاب تو ایام فاطمیه برگذار کرده بودن که شامل یه بحشی میشد که از جذاب ترین بخش های نمایشگاه بود و میشه گفت اغلب بچه ها بیشتر به خاطر شرکت توهمون بخش واسه بازدید می اومدند .
این قسمت از نمایشگاه به صورت یه اتاق درست شده بود که بچه ها دور هم میشستن و در باره ی حجاب صحبت میکردند مخالف و موافق . تو حین بحث هم با نسکافه و چای پذیرایی میشدند، چندتا از بچه ها که بحث رو هدایت میکردند و نمی گذاشتند بحث حاشیه بره جزو کسایی بودن که خودشون تو خانواده های بد حجاب یا بهتره بگم تو خانواده های بی حجاب بزرگ شده بودن و با مخالفت های شدید خانوادشون برای انتخاب حجاب ، حجاب رو انتخاب کرده بودند .
اول بحث هم از نقطه صفر پروازشون ( که البته اسم نمایشگاه هم همین بود " نقطه صفر پرواز".) و لحظه های اولیه ی چادری شدنشون واسه بچه ها تعریف میکردند؛ جالب اینکه خیلی از دخترایی که با حجاب بیگانه بودند و همیشه فکر میکردن هر کسی که باحجابه حتما به اجبار خانواده و بر حسب جبر حجاب رو انتخلب کرده و نه به انتخاب و خواست خودش ؛ وقتی ماجرای اونها رو میشنیدند باور نمی کردند و چند بار میگفتند که : " مگه میشه؟"
من با بیشتر این دخترا دوست هستم و ماجرای تحول درونی یکی دوتاشون را هم از نزدیک دیدم و میدونم که که این حرفها رو نه به خاطر جذابیت نمایشگاه می گفتن، بلکه فقط واقعیت زندگیشون را تعریف کردند و بس.
با همه ی استقبالی که از این نمایشگاه شد و بحثهای واقعا تخصصی که بین دانشجوهای مخالف و موافق رد و بدل شد بازهم مشکل حجاب تو دانشگاه ما پابرجاست ، به قول قدیمیا با یه گل بهار نمی شه !
تو این دو سه سالی که تو دانشگاه هستم از نزدیک شاهد دخترای صاف و ساده ی ترم اولی بودم که با گذشت لحظه لحظه ترم مقنعه اشون عقب تر می رفت و آرایش صورتشون مرحله به مرحله زیادتر میشد و هفت قلم تر!!
دخترایی که وقتی باهاشون صحبت میکنی نارضایتی از بی حجابی رو که تو صداشون موج میزنه و تو نگاهشون لبریزه کاملا لمس میکنی ولی وقتی دو روز بعد تو محیط دانشگاه دوباره میبینیشون باز هم همون آش و همون کاسه هست !!، خیلی از دانشجوهای دختر سال اولی می خوان مقاومت کنند ، حتی سختی مسخره شدن و تحقیرشدن رو هم به جون میخرن ولی واقعا ایمان خام اونها چقدر میتونه جلوی جوّ عرضه و تقاضایی که تو دانشگاه ها حاکمه بایسته؟؟؟
واقعا ایراد کار از کجاست ؟
از ماها که به عنوان یه دانشجو غیر از درس و درس و درس ! چیزدیگه ای نمی دونیم و مطالعه ای هم برا دونستنمون نمیکنیم؟
ایراد از خانواده هامونه که شرکت تو کلاس کنکور رو برامون حیاتی تر از یاد دادن آموزشهای دینی دونستن؟
از مسئولینه که فکر میکنن حجاب رو میشه با تعهد گرفتن های پوچ و تهدید های آبکی ترویج داد؟
اشکال ما کجاست ؟
دوست دارم نظراتتون رو بشنوم ...
طبقه بندی: رسالت قلم،
برچسب ها: حجاب، چادر، دخترونه،
![]چادر یا مانتو](http://www.shiaupload.ir/images/20116932395532820070.jpg)
نمی دونم برای پوششت چه چیزی رو انتخاب کرده ای؛
چادر رو یا مانتو؟ چادر ملی یا چادر عربی ؟
برای چیزی که میخوام بگم ، فرق چندانی نمیکنه که چادر سر کنی یا اینکه مانتو رو واسه پوششت انتخاب کنی!بذار اینطوری باهم حرف بزنیم؛ بعضی ها رو دیدی که امروز یه حرف می زنند و فردا یه حرف دیگه و به قولی اهل حزب بادند و هر جا که باد بره اونا هم همراهش میرن.
فکر می کنی اینجور آدما چقدر ثبات شخصیت دارند؟ یه عده رو دیدی هر روز دنبال یه شغلی اند ، انگار نمی تونند خودشون رو تو اون شغل راضی نگه دارند. شایدم یه جورایی اینقدر حسرت داشته های دیگرون رو میخورن که از داشته های خودشون غافل میشن!
تو به داشته هات چقدر اعتقاد داری؟
آن قدر اعتقاد داری که وقتی چیزی رو انتخاب کردی_ حالا هر چی که می خواد باشه_ دیگه به چیز دیگه ای نگاه نکنی و به وسواس این نیفتی که آن دیگری انگار بهتر بود و هی وسوسه نشی که عوضش کنی؟
آنقدر به چیزی که انتخابش کرده ای، اعتقاد داری که وقتی چیز دیگه ای رو دیدی که تو ظاهر ، رنگ و لعاب بهتری ویا شاید بیشتری داشت، باز هم به داشتت راضی باشی و ایه ذره هم تردید تو دلت راه ندی؟؟؟
همون بالا گفتم که نمی دونم چه چیزی رو واسه پوششت انتخاب کردی، گفتم و دوباره هم می گم که چندان فرقی نمی کنه تو اصل ماجرا.فقط اینو اول بگم که ما تو انتخاب نوع پوششمون ، آزادیم. این رو با اطمینان میگم؛ چون اگه یه نگاه به پوشش هم جنسامون بندازیم کاملا متوجه میشیم؛ یکی چادر سرش میکنه، یکی مانتو، یکی چادر ملی، یکی دیگه عربی،اون یکی جلباب و دیگری هم لبنانی و بعضی ها هم که دیگه حسابی رفتن سراغ راحتی تمام.
گاهی وقتا دخترایی رو میبینم که بیرون دانشگاه چادر سر میکنند و با مانتو میان دانشگاه ، از خودم میپرسم: اینا تا چه اندازه به نوع پوششی که انتخاب کردن، اعتقاد دارن؟
به نظر شما هنوز به اون چادری که تا وارد دانشگاه میشن برش میدارن و با احترام و وسواس طوری که چروک نشه توی کیفشون میزارن، اعتقاد دارن؟؟؟؟؟؟؟؟
انتخاب دو نوع پوشش واسه دو مکان مختلف چه معنایی میتونه داشته باشه؟
طبقه بندی: کاملا دخترونه!!،
برچسب ها: چادر، دخترونه،


