رسالت ظهور
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

بخشی از فایل صوتی شهید محبوب و بزرگوار  "مصطفی چمران " که در تمام سختی های زندگی و ناملایمات این دنیای دون ، موسیقیایی صدای او و متن پر محتوای آن مرحمی میشود بر تمام درد هایم و پناهی برای کمر خم نکردنهایم !

 

علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خرده است؛ حسین را نظاره کنید که دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده دشده است. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل آدمی را بیدار میکند روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، رخوت و فراموشی را از بین میبرد، انسان را متوجه وجود خود میکند. انسان گاهگاهی خود را فراموش میکند ،فراموش میکند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که در مقابل

عالم و زمان کوچک و ناچیز آسیب پذیر است . فراموش میکند که همیشگی نیست و چند صباحی بیشتر نمی پاید . فراموش میکند که جسم مادی او نمی تواند باروح او هم پرواز شود لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت میکند؛ سرمست پیروزی

در اوج آمال و آرزوهای طول و دراز، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیت های عینی وجود به پیش  می تازد و از هیچ ظلم و ستمی رو گردان نمی شود.

اما درد... آدمی را به خود می آورد حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلَت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی بر میدارد و معنی خود خواهی و مصلحت طلبی و دروغ  را میفهمد و آن را توجیح نمی کند....

 

                                                                                            " ادامه متن در ادامه مطلب"



ادامه مطلب
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: چمران، درد، عدالت، دنیا، علی (ع)، زینب، حسین (ع)، عشق، خدایا، حق،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

وصال شیرازی

در شیراز سرامد شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحلی شاه قاجار بود. دانشمند فرزانه ای که در تمام خطوط هفت گانه ( نسخ ، نستعلیق ، ثلث، رقایم، ریحان ، تعلیق و شکسته ) مهارتی به سزا داشت. 67 بار قران را با خط زیبای خود نوشته بود ، کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشت . بر اثر نوشتن زیاد ، چشمش آب آورد. وقتی به پزشک مراجعه کرد ، اینطور شنید:

" من چشمت را درمان میکنم ، به شرطی که دیگر با آن کتاب نخوانی و ننویسی."

اما عالم با قلمش زنده است؛ وصال هم نتوانست از یار دیرینش جدا شود . دوباره خواند و نوشت و خطاطی کرد ...،  تا این که به کلی نابینا شد.

نه روی رفتن پیش طبیب را داشت و نه امیدی به معالجه اطبا ، پس دست به دامان طبیبان حقیقی یعنی محمد و آل محمد  علیهم السلام شد.

شبی در عالم رویا ، به محضر پیامبر اکرم (ص) مشرف شد . جضرت به او فرمودند:

" چرا در مصائب حسین و حسن مرثیه نمی گویی تا خدا ی متعال چشمانت را شفا دهد."

 در همان حال حضرت فاطمه (س) حاضر گردیدند و فرمودند :

" وصال ! اگر شعر مصیبت گفتی ، اول از حسنم شروع کن ؛ زیرا او خیلی مظلوم است . "

از خواب برخاست ، گویی در این عالم نبود . رویای صادقانه شب  قبل ، شرری به جانش افکنده بود . همانطور که دست به دیوار گرفته  و قدم میزد ، بارانی از احساس در دلش باریدن گرفت و لب هایش مترنم شد به ذکر کریم اهل بیت امام حسن مجتبی  علیهم السلام :

آن طشت را ز خون جگر ، باغ لاله کرد

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

با گفتن این بیت ، گویا خورشید در چشملنش درخشید ، نوری آمد و بعد بینایی . پس با شوری عاشقانه چنین سرود :

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

زینب کشید معجر و آه از جگر کشید




طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: وصال، امام حسن، عشق، شعر اهل بیت، شاعر، خطاط،
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرت راجع به تک جنسیتی کردن دانشگاهها چیه؟








نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان