وصال شیرازی
در شیراز سرامد شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحلی شاه قاجار بود. دانشمند فرزانه ای که در تمام خطوط هفت گانه ( نسخ ، نستعلیق ، ثلث، رقایم، ریحان ، تعلیق و شکسته ) مهارتی به سزا داشت. 67 بار قران را با خط زیبای خود نوشته بود ، کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشت . بر اثر نوشتن زیاد ، چشمش آب آورد. وقتی به پزشک مراجعه کرد ، اینطور شنید:
" من چشمت را درمان میکنم ، به شرطی که دیگر با آن کتاب نخوانی و ننویسی."
اما عالم با قلمش زنده است؛ وصال هم نتوانست از یار دیرینش جدا شود . دوباره خواند و نوشت و خطاطی کرد ...، تا این که به کلی نابینا شد.
نه روی رفتن پیش طبیب را داشت و نه امیدی به معالجه اطبا ، پس دست به دامان طبیبان حقیقی یعنی محمد و آل محمد علیهم السلام شد.
شبی در عالم رویا ، به محضر پیامبر اکرم (ص) مشرف شد . جضرت به او فرمودند:
" چرا در مصائب حسین و حسن مرثیه نمی گویی تا خدا ی متعال چشمانت را شفا دهد."
در همان حال حضرت فاطمه (س) حاضر گردیدند و فرمودند :
" وصال ! اگر شعر مصیبت گفتی ، اول از حسنم شروع کن ؛ زیرا او خیلی مظلوم است . "
از خواب برخاست ، گویی در این عالم نبود . رویای صادقانه شب قبل ، شرری به جانش افکنده بود . همانطور که دست به دیوار گرفته و قدم میزد ، بارانی از احساس در دلش باریدن گرفت و لب هایش مترنم شد به ذکر کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیهم السلام :
آن طشت را ز خون جگر ، باغ لاله کرد
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
با گفتن این بیت ، گویا خورشید در چشملنش درخشید ، نوری آمد و بعد بینایی . پس با شوری عاشقانه چنین سرود :
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...،
برچسب ها: وصال، امام حسن، عشق، شعر اهل بیت، شاعر، خطاط،


