
دستهایم را با تمام وجودم به آسمان بلند کردم
وبا تمام صدایی که داشتم در گلو فریاد زدم که:
خدایا پس تو کجایی...؟
وتو آرام در گوشم نجوا کردی :
" من از رگ گردن به شما نزدیکترم !! "
من آرام گرفتم ؛ دستهایم را پایین آوردم و شروع کردم به گریستن و تو باز آرام و صبور لبخند زدی .
با صدایی بغض آلود و چشم هایی لبریز از اشک آرام گفتم:
خودت را به من نشان نمی دهی؟
لبخند جاودانه ات کمی کمرنگ شد و گفتی:
" چشم های تو مرا نمی بینند! "
چشم هایم را بستم ،اشک از آنها جاری شد !
اینبار که چشم هایم را باز کردم دنیا جور دیگری بود... دنیا پر بود از تو !!!
برچسب ها: دل، خدایا،
بخشی از فایل صوتی شهید محبوب و بزرگوار "مصطفی چمران " که در تمام سختی های زندگی و ناملایمات این دنیای دون ، موسیقیایی صدای او و متن پر محتوای آن مرحمی میشود بر تمام درد هایم و پناهی برای کمر خم نکردنهایم !
علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خرده است؛ حسین را نظاره کنید که دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده دشده است. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.
درد دل آدمی را بیدار میکند روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، رخوت و فراموشی را از بین میبرد، انسان را متوجه وجود خود میکند. انسان گاهگاهی خود را فراموش میکند ،فراموش میکند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که در مقابل
عالم و زمان کوچک و ناچیز آسیب پذیر است . فراموش میکند که همیشگی نیست و چند صباحی بیشتر نمی پاید . فراموش میکند که جسم مادی او نمی تواند باروح او هم پرواز شود لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت میکند؛ سرمست پیروزی
در اوج آمال و آرزوهای طول و دراز، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیت های عینی وجود به پیش می تازد و از هیچ ظلم و ستمی رو گردان نمی شود.
اما درد... آدمی را به خود می آورد حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلَت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی بر میدارد و معنی خود خواهی و مصلحت طلبی و دروغ را میفهمد و آن را توجیح نمی کند....
" ادامه متن در ادامه مطلب"
ادامه مطلب
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...،
برچسب ها: چمران، درد، عدالت، دنیا، علی (ع)، زینب، حسین (ع)، عشق، خدایا، حق،


