رسالت ظهور
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 مرداد 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟

تا حالا شده مقابل سقا خانه امام رضا علیه السلام رو به پنجره فولادی اش ؛ به سلام بایستی و پشت سرت سنگینی نگاهی بی نهایت را حس کنی؟ تا حالا شده نگاهت را برگردانی و با خود بگویی: عجیب است گنبد و گلدسته ، روبروی من است و سنگینی نگاه پشت سرم؟

تا حالا شده چند قدم عقب تر برگردی و ببینی جماعتی کنار دیوار صحن به ارادت ایستاده اند، در حالی که به قبر می نگرند؟

شده بپرسی این قبر کیست و به تو بگویند: عارف بزرگی از اصفهان ؛ شیخ حسنعلی نخودکی؟

کسی که نامش در فهرست آنهایی قرار گرفت که جز خدا ندیدند.

·         صدای ملکوتی

اولین روزی که برای زیارت و درک استاد خود، حاجی سید مرتضی کشمیری، به محل سکونت وی در مدرسه بخارایی ها رفته بود، جمعه بود، جمعه روزی  خلوت برای صحن و سرای مدرسه و او هیچ کس را پیدا نکرد که نشانی اتاق استاد را از او جویا شود.

سرگردان به هر سو می نگریست که ناگاه از داخل یکی از حجرات در بسته، صدایی شنید که او را با نام ، نزد خود می خواند.

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: وصیت نامه، نخودکی اصفهانی، سالک، سیر و سلوک، حضرت فاطمه زهرا، کلید، توصیه، عارف،
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ء چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبییانِ مدّعی 

باشد که از خزانه ء غیبم دوا کنند     

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد

هر کس حکایتی به تصوّر چرا کنند     

چون حسن عاقبت نبرندیّ و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند  

حالی درون پرده بسی فتنه میرود       

تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر بکوی میکده تا زمرهء حضور

اوقات خود زِ بَهرِ تو صرفِ دُعا کنند

پنهان ز حاسدان بخودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میّسر نمی شود

شاهان کم التفات بحال گدا کنند




برچسب ها: حافظ، دل، آشنا، صاحبدل، معزفت، درد، ریا، اهل نظر، نظربازی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

                                            از شوق نیاز ...تا...مشق بندگی

مشق اول

طهارت و پاکی از خطاست. اگر می خواهیم به سوی ذات پاک الهی روزنه ای باز کنیم ، شایسته است با روح و قلبی پاک ، رهسپار شویم و غسل ،نماد این پاکی و صفاست. گفته اند:

در هنگام غسل، این گونه درخواست کنیم : " اللهم طهرنی و طهر لی قلبی؛ خدایا! مرا و قلب مرا پاک گردان"

مشق دوم

بوسه بر آستان اولیاست؛ یعنی زیارت واسطه فیض بین خداوند و خلق خداست و در بین اولیا ، رحمه الله الواسعه و باب نجاه الامه، حضرت سید الشهدا است. بی حکمت نیست که در شب های خاص که ارتباطی ویژه با خدا باید جست، زیارت آن کشتی نجات ، هدیه الهی به سوی ماست.

در این شب نورانی زیارت اوست که موجب آمرزش گناهان و مصافحه با 124هزار پیامبر و ثواب حج و عمره و ... پاداش آن و ارمغانی برای ماست . پس بر بلندای بام، از روی ارادت بایست و دست ادب بر سینه بگذار و آن گاه بگو:

" اسلام علیک یا ابا عبد الله ، السلام علیک و رحمه الله و برکاته"

مشق سوم

عرض نیاز در قالب دعاست. در اوقات خاص در نزد خواص هیچ چیز دل رباتر از ....



ادامه مطلب
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: عبادت، امام زمان، غیبت، نیایش، نیمه شعبان، شعبان، مشق بندگی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

خدایا!

دستهایم را با تمام وجودم به آسمان بلند کردم

وبا تمام صدایی که داشتم در گلو فریاد زدم که:

خدایا پس تو کجایی...؟

وتو آرام در گوشم نجوا کردی :

          " من از رگ گردن به شما نزدیکترم !! "

من آرام گرفتم ؛ دستهایم را پایین آوردم و شروع کردم به گریستن و تو باز آرام و صبور لبخند زدی .

با صدایی بغض آلود و چشم هایی لبریز از اشک آرام گفتم:

خودت را به من نشان نمی دهی؟

لبخند جاودانه ات کمی کمرنگ شد و گفتی:

            " چشم های تو مرا نمی بینند! "

چشم هایم را بستم ،اشک از آنها جاری شد !

اینبار که چشم هایم را باز کردم دنیا جور دیگری بود... دنیا پر بود از تو !!!




برچسب ها: دل، خدایا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

قلم چه اعجاز بزرگی ایست.وقتی که سر بر آستان این سپید می نهد جمله ها و سطر ها راخودبه خود از آسمان ابری دلم بر دل این کرانه سپید می باراند گویی این دو عنصر مقدس بهانه ای اند برای آنکه از تو و برای تو بنویسم.

قلم قاصر است و ذهن و زبان من از آن قاصر تر ! پس ببخش اگر نافهمانه و نا آگاهانه درباره ات می نویسم چرا که دلنوشته را نیازی به معلومات و اطلاعات نیست دلنوشته حرف دل است ،حرفی که بی مهابا و جسورانه از ژرفای دل بر زبان و قلم جاری میشود.

ای خون خدا از کجا و از کدام سطر باید تو را سرود؛ بگذار انتخاب انتخاب دل باشد و از دلدادگی ات به عشق الهی سخن بگویم که چه بی پروا در برابر معشوق از همه چیز خود گذشتی....



ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشت...، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

بخشی از فایل صوتی شهید محبوب و بزرگوار  "مصطفی چمران " که در تمام سختی های زندگی و ناملایمات این دنیای دون ، موسیقیایی صدای او و متن پر محتوای آن مرحمی میشود بر تمام درد هایم و پناهی برای کمر خم نکردنهایم !

 

علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خرده است؛ حسین را نظاره کنید که دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده دشده است. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل آدمی را بیدار میکند روح را صفا می دهد، غرور و خودخواهی را نابود می کند، رخوت و فراموشی را از بین میبرد، انسان را متوجه وجود خود میکند. انسان گاهگاهی خود را فراموش میکند ،فراموش میکند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که در مقابل

عالم و زمان کوچک و ناچیز آسیب پذیر است . فراموش میکند که همیشگی نیست و چند صباحی بیشتر نمی پاید . فراموش میکند که جسم مادی او نمی تواند باروح او هم پرواز شود لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت میکند؛ سرمست پیروزی

در اوج آمال و آرزوهای طول و دراز، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیت های عینی وجود به پیش  می تازد و از هیچ ظلم و ستمی رو گردان نمی شود.

اما درد... آدمی را به خود می آورد حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلَت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی بر میدارد و معنی خود خواهی و مصلحت طلبی و دروغ  را میفهمد و آن را توجیح نمی کند....

 

                                                                                            " ادامه متن در ادامه مطلب"



ادامه مطلب
طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: چمران، درد، عدالت، دنیا، علی (ع)، زینب، حسین (ع)، عشق، خدایا، حق،
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

                             حجاب

شاید وقتی که پشت تریبون های نماز جمعه و تو همایش های بین المللی و داخلی "عفاف و حجاب" از بی قانونی تو امر بد حجابی در دانشگاهها گلایه میکنند ، ندانند ویا شاید فراموش کردنند که در مرداد ماه 1366 آیین نامه حفظ حدود آداب اسلامی در دانشگاهها از طرف شورای عالی فرهنگی ، تصویب و ابلاغ شد که اجرای آن هم به عهده روسای محترم دانشگاههاست !!

اما در عمل آن چیزی که ما تو دانشگاهها مشاهده میکنیم کاملا متفاوت هست . حجاب اسلامی شده یه رویا ، یه رویای دست نیافتنی !! و این مشکل هم با جشنواره ها و نمایشگاه های آبکی حجاب هم درست شدنی نیست . تمام فعالیت یه رئیس دانشگاه هم واسه ترویج حجاب شده گذاشتن یه حراستی که تو چشم ناپاکی دست کمی از پسرای دانشگاه نداره !!، از طرفی هم هر کسی که با حراست سلام علیکی داشته باشه و بگو بخند ، براش همه چی حلال میشه و مجاز!!

البته یکی دو ماه پیش تو دانشگاه ما، انجمن اسلامی ( البته مستقل) یه کار خیلی جالب انجام دادند که واقعا جای تقدیر و تشکر داره.

برو بچه های انجمن یه نمایشگاه حجاب تو ایام فاطمیه برگذار کرده بودن که شامل یه بحشی میشد که  از جذاب ترین بخش های نمایشگاه بود و میشه گفت اغلب بچه ها بیشتر به خاطر شرکت توهمون بخش واسه بازدید می اومدند .

این قسمت از نمایشگاه  به صورت یه اتاق درست شده بود که بچه ها دور هم میشستن و در باره ی حجاب صحبت میکردند مخالف و موافق . تو حین بحث هم با نسکافه و چای پذیرایی میشدند، چندتا از بچه ها که بحث رو هدایت میکردند و نمی گذاشتند بحث حاشیه بره جزو کسایی بودن که خودشون تو خانواده های بد حجاب یا بهتره بگم تو خانواده های بی حجاب بزرگ شده بودن و با مخالفت های شدید خانوادشون برای انتخاب حجاب ، حجاب رو انتخاب کرده بودند .

اول بحث هم از نقطه صفر پروازشون ( که البته اسم نمایشگاه هم همین بود " نقطه صفر پرواز".) و لحظه های اولیه ی چادری شدنشون  واسه بچه ها  تعریف میکردند؛ جالب اینکه خیلی از دخترایی که با حجاب بیگانه بودند و همیشه  فکر میکردن هر کسی که باحجابه حتما به اجبار خانواده و بر حسب جبر حجاب رو انتخلب کرده و نه به انتخاب و خواست خودش ؛ وقتی ماجرای اونها رو میشنیدند باور نمی کردند و چند بار میگفتند که : " مگه میشه؟"

من با بیشتر این دخترا دوست هستم و ماجرای تحول درونی یکی دوتاشون را هم از نزدیک دیدم و میدونم که که این حرفها رو نه به خاطر جذابیت نمایشگاه می گفتن، بلکه فقط واقعیت زندگیشون  را تعریف کردند و بس.

با همه ی استقبالی که از این نمایشگاه شد و بحثهای واقعا تخصصی که بین دانشجوهای مخالف و موافق رد و بدل شد بازهم مشکل حجاب تو دانشگاه ما پابرجاست ، به قول قدیمیا با یه گل بهار نمی شه !

تو این دو سه سالی که تو دانشگاه هستم از نزدیک شاهد دخترای صاف و ساده ی ترم اولی بودم که با گذشت لحظه لحظه ترم مقنعه اشون عقب تر می رفت و آرایش صورتشون مرحله به مرحله زیادتر میشد و هفت قلم تر!!

دخترایی که وقتی باهاشون صحبت میکنی نارضایتی از بی حجابی رو که تو صداشون موج میزنه و تو نگاهشون  لبریزه کاملا لمس میکنی ولی وقتی دو روز بعد تو محیط دانشگاه دوباره میبینیشون باز هم همون آش و همون کاسه هست !!، خیلی از دانشجوهای دختر سال اولی می خوان مقاومت کنند ، حتی سختی مسخره شدن و تحقیرشدن  رو هم به جون میخرن ولی واقعا ایمان خام اونها چقدر میتونه جلوی جوّ عرضه و تقاضایی که تو دانشگاه ها حاکمه بایسته؟؟؟

واقعا ایراد کار از کجاست ؟

از ماها که به عنوان یه دانشجو غیر از درس و درس و درس ! چیزدیگه ای نمی دونیم و مطالعه ای هم برا دونستنمون نمیکنیم؟

ایراد از خانواده هامونه که شرکت  تو کلاس کنکور رو برامون حیاتی تر از یاد دادن آموزشهای دینی دونستن؟

از مسئولینه که فکر میکنن حجاب رو میشه با تعهد گرفتن های پوچ و تهدید های آبکی ترویج داد؟

اشکال ما کجاست ؟

دوست دارم نظراتتون رو بشنوم ...

 




طبقه بندی: رسالت قلم، 
برچسب ها: حجاب، چادر، دخترونه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 تیر 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

بنام خدا

بلاخره امتحانات و درس و دانشگاه تموم شد امیدوارم این ترم چند صدمی معدلم بیاد بالا و از این ثبات پر تکرار خارج بشه!!!

تو این مدتی که به خاطر درس و سمینار و پروژه ، رایانه و اینترنت و تلویریون وخلاصه هر چی که منو به دنیای بیرون وصل میکرد ! بوسیده و گذاشته بودم کنار؛ اتفاقات جالب و شنیدنی  برام افتاد که اگه فرصت بشه یکی دوتاشونو براتون تعریف میکنم .

واما...

" مبعث حضرت ختمی مرتبت ، پیامبر رحمت و مهربونی رو به همتون تبریک میگم" و این شعر زیبا رو تقدیم میکنم به همه عاشقان حضرت رسول. 

( خوندن این شعر صلواتیه !!!؟  )

وسعت مکه تب آلود مقید شدنت

هیجان دو جهان لال زبانزد شدنت

آیه در آیه به ش تدریج به معراج درآ

دهن جن و ملک ، آب موکد شدنت

تو به دریای لک الحمد تعلق داری

کمر جذر، شکست از خبر مد شدنت

تو همان نور زمین آمده ی حق هستی

که به فانوس دل افروخته باید شدنت

زنده در گور شدن ها به فدایت ای عشق! ....



ادامه مطلب
برچسب ها: محمد رسوالله، مبعث،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

در  این هرزه بازار قلب ها و نگاه ها

دل ما را از آن خودت

و چشم ما را

نگران خودت کن ...




طبقه بندی: مناجات، 
برچسب ها: خدایا، الله، دل نجوا،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 31 فروردین 1390 توسط سمانه الف.سین | نظرات ()

وصال شیرازی

در شیراز سرامد شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحلی شاه قاجار بود. دانشمند فرزانه ای که در تمام خطوط هفت گانه ( نسخ ، نستعلیق ، ثلث، رقایم، ریحان ، تعلیق و شکسته ) مهارتی به سزا داشت. 67 بار قران را با خط زیبای خود نوشته بود ، کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشت . بر اثر نوشتن زیاد ، چشمش آب آورد. وقتی به پزشک مراجعه کرد ، اینطور شنید:

" من چشمت را درمان میکنم ، به شرطی که دیگر با آن کتاب نخوانی و ننویسی."

اما عالم با قلمش زنده است؛ وصال هم نتوانست از یار دیرینش جدا شود . دوباره خواند و نوشت و خطاطی کرد ...،  تا این که به کلی نابینا شد.

نه روی رفتن پیش طبیب را داشت و نه امیدی به معالجه اطبا ، پس دست به دامان طبیبان حقیقی یعنی محمد و آل محمد  علیهم السلام شد.

شبی در عالم رویا ، به محضر پیامبر اکرم (ص) مشرف شد . جضرت به او فرمودند:

" چرا در مصائب حسین و حسن مرثیه نمی گویی تا خدا ی متعال چشمانت را شفا دهد."

 در همان حال حضرت فاطمه (س) حاضر گردیدند و فرمودند :

" وصال ! اگر شعر مصیبت گفتی ، اول از حسنم شروع کن ؛ زیرا او خیلی مظلوم است . "

از خواب برخاست ، گویی در این عالم نبود . رویای صادقانه شب  قبل ، شرری به جانش افکنده بود . همانطور که دست به دیوار گرفته  و قدم میزد ، بارانی از احساس در دلش باریدن گرفت و لب هایش مترنم شد به ذکر کریم اهل بیت امام حسن مجتبی  علیهم السلام :

آن طشت را ز خون جگر ، باغ لاله کرد

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد

با گفتن این بیت ، گویا خورشید در چشملنش درخشید ، نوری آمد و بعد بینایی . پس با شوری عاشقانه چنین سرود :

دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت

کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

زینب کشید معجر و آه از جگر کشید




طبقه بندی: یه خط از عاشقی...، 
برچسب ها: وصال، امام حسن، عشق، شعر اهل بیت، شاعر، خطاط،
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظرت راجع به تک جنسیتی کردن دانشگاهها چیه؟








نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
دانشنامه مهدویت
 
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان